سال ۱۹۴۲، وین. ویکتور فرانکل، روان‌پزشک و عصب‌شناس جوان اتریشی، به‌همراه همسر و پدر و مادرش به اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها دیپورت شد. سه سال بعد، وقتی اردوگاه‌ها آزاد شدن، فرانکل تنها بازمانده‌ی خانواده‌ش بود؛ همسر، پدر، مادر و برادرش همه در اردوگاه‌ها جون باختن. او به‌جای فرار از این تجربه، تصمیم گرفت ازش یه چیز بسازه: کتابی که بعدها بهش گفت «انسان در جستجوی معنا» (Man's Search for Meaning, ۱۹۴۶) — کتابی که فرانکل می‌گه فقط در عرض نُه روز نوشتش، و امروز بیش از ۱۶ میلیون نسخه‌ش در دنیا فروخته شده و کتابخانه‌ی کنگره‌ی آمریکا اونو یکی از ده کتاب تأثیرگذار آمریکا معرفی کرده.

کتاب از دو بخش تشکیل شده: بخش اول، روایت مستقیم و بی‌تعارف فرانکل از تجربه‌ش در اردوگاه‌های آشویتس و داخائو - نه به‌عنوان یه خاطره‌نویسی معمولی، بلکه به‌عنوان یه مشاهده‌ی روان‌شناختی درباره‌ی اینکه چرا بعضی آدما زیر شدیدترین فشارها روحیه‌شونو حفظ می‌کنن و بعضی‌ها نه. بخش دوم، معرفی مختصر رویکرد درمانی خودش: «لوگوتراپی» (Logotherapy).

ایده‌ی اصلی: انسان به‌دنبال معناست، نه لذت یا قدرت

فرانکل شاگرد و همکار زیگموند فروید و بعدها آلفرد آدلر بود، اما با هر دو اختلاف‌نظر بنیادین پیدا کرد. فروید می‌گفت محرک اصلی انسان میل به لذته («اراده‌ی لذت»)؛ آدلر می‌گفت محرک اصلی میل به قدرت و برتریه («اراده‌ی قدرت»). فرانکل، بر اساس چیزی که خودش در اردوگاه دید، به یه نتیجه‌ی سوم رسید: محرک اصلی انسان «اراده‌ی معناست» (Will to Meaning). او دید زندانی‌هایی که یه دلیل برای زنده‌موندن داشتن — یه کار ناتمام، یه عزیز منتظر، یا حتی فقط یه خاطره‌ی معنادار — شانس بیشتری برای دووم‌آوردن داشتن، حتی وقتی شرایط فیزیکی‌شون از بقیه بهتر نبود.

لوگوتراپی چیست؟

لوگوتراپی (از یونانی logos به‌معنای «معنا») رویکرد درمانی‌ایه که فرانکل بر پایه‌ی همین مشاهده بنا کرد. برخلاف روان‌کاوی فرویدی که بیشتر به گذشته و ریشه‌های ناخودآگاه مشکل نگاه می‌کنه، لوگوتراپی رو به جلوئه: به‌جای پرسیدن «چرا این مشکلو دارم؟»، می‌پرسه «این وضعیت، الان از من چه معنایی یا چه مسئولیتی می‌خواد؟». فرانکل معتقد بود وقتی آدم یه «چرا»ی محکم برای زندگی‌کردن داشته باشه، تقریباً هر «چطور»ی رو تحمل می‌کنه — جمله‌ای که از نیچه وام گرفته و در سراسر کتاب تکرار می‌شه.

سه منبع معنا در زندگی

فرانکل می‌گه معنا رو نمی‌شه به آدم داد یا از بیرون تجویز کرد؛ اما می‌شه فهمید معمولاً از کجا سرچشمه می‌گیره. اون سه مسیر اصلی رو معرفی می‌کنه:

۱. کار و آفرینش

از طریق انجام یه کار یا خلق یه چیز — یه پروژه، یه اثر، یه دستاورد ملموس در دنیا.

۲. تجربه و رابطه

از طریق تجربه‌ی چیزی زیبا، یا عشق‌ورزیدن به یه انسان دیگه.

۳. نگرش نسبت به رنج اجتناب‌ناپذیر

وقتی نمی‌شه شرایط رو تغییر داد (بیماری لاعلاج، از دست‌دادن)، هنوز می‌شه نگرش خودمونو نسبت بهش انتخاب کنیم؛ خود همین انتخاب، یه منبع معناست.

آخرین آزادی انسان: انتخاب نگرش

معروف‌ترین جمله‌ی کتاب این‌جاست: «همه‌چیز رو می‌شه از یه انسان گرفت، جز یه چیز: آخرین آزادی‌های انسان — انتخاب نگرش خودش نسبت به هر مجموعه‌شرایطی، انتخاب مسیر خودش.» فرانکل تو اردوگاه دید حتی وقتی هرچیزی ازش گرفته شده بود — لباس، اسم (به‌جاش یه شماره داشت)، خانواده، آینده — یه چیز هنوز دست خودش بود: اینکه تو اون لحظه چه آدمی باشه. این ایده پایه‌ی خیلی از رویکردهای امروزی روان‌شناسی مثبت و تاب‌آوریه: بین محرک و واکنش همیشه یه فاصله هست، و تو اون فاصله، آزادی انتخاب ما نشسته.

این کتاب چه ربطی به کوچینگ داره؟

تو Mersh Coaching، خیلی از جلسه‌های کوچینگ زندگی دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شن: نه از «چی می‌خوای بدست بیاری»، بلکه از «این دوره یا این چالش، الان چه معنایی برات داره یا چه چیزی ازت می‌خواد؟». خیلی از مراجعین وقتی گیر می‌کنن که یا معنای کاری که دارن انجام می‌دن رو گم کردن، یا با یه رنج/مشکلی روبه‌رو شدن که نمی‌تونن تغییرش بدن و نمی‌دونن چطور باهاش کنار بیان. کار کوچ این‌جا این نیست که براشون معنا بسازه — کسی نمی‌تونه معنای زندگی یکی دیگه رو بهش بده — بلکه اینه که کمکشون کنه خودشون اون معنا رو پیدا کنن، دقیقاً همون‌طور که فرانکل می‌گفت. اگه حس می‌کنی یه جایی از زندگیت این «چرا» رو گم کردی، جلسه‌ی صفر رایگان Mersh Coaching می‌تونه شروع خوبی برای پیداکردنش باشه.