بعضی شعارها فقط یه جمله‌ی تبلیغاتی‌ان و بعد از یه فصل فراموش می‌شن. «Just Do It» این‌طوری نبود. نزدیک چهل ساله که هنوز روی کفش و لباس و دیوار باشگاه‌ها دیده می‌شه. ولی کمتر کسی می‌دونه این سه کلمه از کجا اومدن، و چرا تونستن سهم یه شرکت کفش رو از بازار بیش از دو برابر کنن.

یه جلسه‌ی معمولی تو یه آژانس تبلیغاتی

سال ۱۹۸۸، نایک تو موقعیت راحتی نبود. رقیبش ریبوک با موج ایروبیک جلو افتاده بود و نایک دنبال کمپینی بود که فقط یه ورزش خاص رو هدف نگیره. سفارش کار رفت پیش آژانس Wieden+Kennedy، و دن وایدن، یکی از بنیان‌گذارهای آژانس، شبِ قبل از ارائه دنبال یه جمله‌ی جمع‌کننده بود؛ جمله‌ای که همه‌ی تبلیغ‌های جدا رو به هم وصل کنه.

ریشه‌ی عجیب یه شعار معروف

وایدن سال‌ها بعد خودش تعریف کرد که الهامش از آخرین جمله‌ی گری گیلمور بوده؛ مردی که سال ۱۹۷۷ تو یوتا اعدام شد. جمله‌ی آخرش این بود: «Let's do it». وایدن گفته بود از کلمه‌ی Let's خوشش نیومده و عوضش کرده به Just.

یعنی یکی از الهام‌بخش‌ترین شعارهای تاریخ تبلیغات، از یه لحظه‌ی کاملاً تاریک بیرون اومده؛ نه از یه جلسه‌ی طوفان فکری شیک. همین نشون می‌ده قدرت یه پیام، به منشأش نیست؛ به این بستگیه که با چه احساسی تو ذهن مخاطب گره می‌خوره.

از ۱۸٪ به ۴۳٪ بازار

بین سال‌های ۱۹۸۸ تا ۱۹۹۸، سهم نایک از بازار کفش ورزشی آمریکا از حدود ۱۸٪ به ۴۳٪ رسید و فروش جهانیش از ۸۷۷ میلیون دلار به حدود ۹.۲ میلیارد دلار. تقریباً ده برابر، فقط تو یه دهه.

مهم‌ترین تغییری که این کمپین ایجاد کرد این بود: کفش ورزشی دیگه فقط مال ورزشکار حرفه‌ای نبود. هر کسی که صبح زود با خودش کلنجار می‌رفت که بره بدوه یا نه، مخاطب این شعار بود.

روان‌شناسی پشتش: خودِ آرمانی

تو روان‌شناسی مصرف‌کننده، به این پدیده می‌گن «بازاریابی آرمانی» (Aspirational Marketing). پایه‌ش یه ایده‌ی قدیمی‌تره به اسم «خودِ آرمانی»: تصویری که هر کدوم از ما از آدمی که دوست داریم باشیم تو ذهنمون داریم. پژوهش‌های «خودانگاره» نشون دادن آدم‌ها خیلی وقت‌ها چیزی رو انتخاب می‌کنن که به تصویر آرمانیشون نزدیک‌ترشون کنه، نه لزوماً چیزی که عملکرد بهتری داره.

نایک هیچ‌وقت نگفت کفشش سبک‌تره یا زیره‌ش بهتره. گفت: «همون کاری که داری ازش فرار می‌کنی رو انجام بده.» مشتری وقتی اون کفش رو می‌خرید، در واقع داشت یه تیکه از آدمی که می‌خواست بشه رو می‌خرید.

درسی که می‌شه گرفت

یه کسب‌وکار کوچیک هم می‌تونه همین کار رو بکنه: به‌جای لیست کردن ویژگی‌های محصول، از «آدمی که مشتری بعد از استفاده ازش می‌شه» حرف بزنه. یه باشگاه کوچیک به‌جای «دستگاه‌های نو داریم» می‌تونه بگه «جایی برای کسی که بالاخره تصمیمش رو گرفته».

و این اصل تو زندگی شخصی هم صادقه: خیلی وقت‌ها چیزی که بین ما و تغییر فاصله انداخته، نبودِ اطلاعات نیست؛ اون لحظه‌ایه که باید «فقط انجامش بدیم» و هر بار یه بهونه‌ی تازه پیدا می‌کنیم.

منابع