بیشتر داستانهای شکست دربارهی شرکتهاییان که آینده رو ندیدن. داستان کداک فرق داره: کداک آینده رو دید، ساخت، و بعد ترسید ازش استفاده کنه.
جعبهی سهکیلویی سال ۱۹۷۵
سال ۱۹۷۵، یه مهندس جوون کداک به اسم استیون ساسون یه دستگاه چندکیلویی ساخت که عکس سیاهوسفید رو روی نوار کاست ذخیره میکرد. اولین دوربین دیجیتال دنیا، نه تو یه گاراژ تو سیلیکونولی، تو خود کداک ساخته شد.
وقتی ذوق، جاش رو به نگرانی داد
واکنش مدیرها ذوق نبود؛ نگرانی بود. کداک اون موقع یکی از بزرگترین کسبوکارهای دنیا رو تو فیلم عکاسی و چاپ عکس داشت؛ یه ماشین پولسازی پرسود. دوربینی که اصلاً فیلم لازم نداشت، مستقیم همون ماشین رو تهدید میکرد.
دیر، و با نصف دل
کداک بالاخره وارد بازار دوربین دیجیتال شد و حتی مدتی سهم بزرگی هم گرفت. ولی دیر، و بدون تعهد کامل؛ چون هنوز بخشی از شرکت داشت از کسبوکار فیلم دفاع میکرد. رقبایی که از اول با تمام قدرت رو دیجیتال رفته بودن جلو افتادن، و کداک سال ۲۰۱۲ اعلام ورشکستگی کرد.
روانشناسی پشتش: سوگیری وضع موجود
اینجا دو مکانیزم با هم کار کردن. «سوگیری وضع موجود»: مغز تغییر رو خطر میبینه، حتی وقتی وضع فعلی بهینه نیست. و «زیانگریزی» کانمن و تورسکی: درد از دست دادن یه درآمد مطمئن، خیلی بزرگتر از لذت به دست آوردن یه درآمد نامطمئن حس میشه.
کلیتون کریستنسن اسمش رو گذاشت «معمای نوآور»: شرکتهای موفق معمولاً بهخاطر اشتباه شکست نمیخورن؛ شکست میخورن چون از کار درستِ دیروز دست نمیکشن.
درسی برای کسبوکار کوچیک
یه فروشگاه که میدونه فروش آنلاین آیندهشه ولی هنوز همهی وقتش رو صرف مغازه میکنه چون «همینجوری داره جواب میده»، داره همون تصمیم کداک رو میگیره. یه صاحب کسبوکار که یه سرویس جدید تو ذهنشه ولی راهش نمیندازه چون میترسه مشتریهای قبلی گیج بشن، همونطور.
سؤال واقعی این نیست که کداک چقدر اشتباه کرد. سؤال اینه: تو الان چه ایدهای رو تو کشو نگه داشتی، چون میترسی به وضع فعلیت آسیب بزنه؟