یه زمانی، تقریباً هر کسی که موبایل داشت، نوکیا داشت. ولی تو کمتر از یه دهه، این غول جایگاهش رو از دست داد؛ نه چون تکنولوژی لازم رو نداشت، بلکه چون تعریفش از محصولش عوض نشد.
پادشاه موبایل دنیا
اواسط دههی ۲۰۰۰، نوکیا بزرگترین سازندهی موبایل دنیا بود و تو بازار گوشیهای هوشمند هم سهم غالب داشت. گوشیهاش به محکم بودن و باتری قوی معروف بودن؛ همون چیزهایی که اون موقع تعریف «گوشی خوب» بود.
گوشی لمسیای که هیچوقت عرضه نشد
طبق گفتهی یکی از مدیران سابق بازاریابی نوکیا تو مصاحبه با نیویورکتایمز، نوکیا سال ۲۰۰۴، یعنی سه سال قبل از آیفون، نمونهی یه گوشی متصل به اینترنت با صفحهی لمسی بزرگ ساخته بود. مدیریت کنارش گذاشت: ساختش گرون بود و آیندهی صفحهی لمسی هنوز روشن به نظر نمیرسید.
سقوط
آیفون سال ۲۰۰۷ اومد و بازی رو عوض کرد. نوکیا دیر واکنش نشون داد، سال ۲۰۱۱ مدیرعامل وقت تو یه یادداشت داخلی معروف شرکت رو به «سکوی نفتی در حال سوختن» تشبیه کرد، و سال ۲۰۱۳ بخش موبایل نوکیا به مایکروسافت فروخته شد؛ حدود ۷.۲ میلیارد دلار. خود نوکیا ورشکست نشد و امروز بیشتر تو حوزهی تجهیزات شبکه فعاله، ولی تاج موبایل رو از دست داد.
روانشناسی پشتش: تثبیت کارکردی
روانشناسی به اسم کارل دانکر مفهومی رو معرفی کرد به اسم «تثبیت کارکردی» (Functional Fixedness): وقتی یه چیز رو با یه کاربرد مشخص بشناسیم، سخت میتونیم کاربرد جدیدی براش تصور کنیم.
برای نوکیا، گوشی یعنی وسیلهای برای تماس و پیامک که باید محکم باشه. برای اپل، گوشی یه کامپیوتر جیبی بود. هر دو تکنولوژی رو داشتن؛ فرقشون تو تعریف ذهنی محصول بود.
درسی برای کسبوکار کوچیک
یه آموزشگاه که هنوز خودش رو «کلاس حضوری» تعریف میکنه، نه «جایی که آدمها یاد میگیرن»، ممکنه موج آموزش آنلاین رو جدی نگیره. یه عکاس که خودش رو «چاپکنندهی عکس» میدونه، نه «ثبتکنندهی خاطره»، همینطور.
سؤال اینه: تو کسبوکارت رو با «چیزی که میسازی» تعریف کردی یا با «مشکلی که برای مشتری حل میکنی»؟ دومی، خیلی دیرتر کهنه میشه.