وقتی یه نفر برای یه ماشین چند ده برابر قیمت یه ماشین معمولی پول میده، معمولاً فکر میکنیم داره سرعت یا کیفیت میخره. ولی داستان خریدارهای جوون لامبورگینی تو هند، یه چیز دیگه رو نشون میده.
نسل جدید خریدارها
تو سالهای اخیر، لامبورگینی تو هند با خریدارهای جوونتری روبهرو شده و مدیران این برند هم بارها از جوون بودن مشتریهاشون تو این بازار حرف زدن. خیلی از این خریدارها نسل اول کارآفرینها هستن؛ کسایی که ثروتشون رو به ارث نبردن، خودشون ساختنش.
از «ثروت خانوادگی» به «خودم رسیدم»
برای نسل قبل، یه ماشین لوکس میتونست نماد ثروت خانوادگی باشه. ولی برای یه کارآفرین جوون که از صفر شروع کرده، همون ماشین یه پیام کاملاً متفاوته: «من خودم به اینجا رسیدم.» ماشین، تبدیل میشه به مدرک یه مسیر.
روانشناسی پشتش: خودِ گسترشیافته
راسل بلک، پژوهشگر رفتار مصرفکننده، سال ۱۹۸۸ مقالهی معروفی نوشت به اسم «داراییها و خودِ گسترشیافته» (Possessions and the Extended Self). حرف اصلیش این بود: ما داراییهامون رو بخشی از هویتمون میدونیم. چیزهایی که داریم، ادامهی خودمون حساب میشن.
پس یه خرید بزرگ، فقط دربارهی خود اون چیز نیست؛ دربارهی داستانیه که اون چیز دربارهی ما تعریف میکنه.
مشتری داستان میخره
این اصل فقط مال ماشینهای گرون نیست. تقریباً هر خریدی که آدمها با وسواس انتخاب میکنن، یه بخشش «این دربارهی من چی میگه؟»ـه: لباسی که میپوشن، ساعتی که میبندن، حتی کافهای که توش عکس میگیرن.
درسی برای کسبوکار کوچیک
یه فروشندهی لباس دستدوز که بهجای جنس پارچه، از «تو با این پیراهن چی میگی؟» حرف میزنه، یه استودیوی عکاسی که بهجای «یه عکس»، «مدرک اینکه تا اینجا رسیدی» رو میفروشه، یا یه مشاور که داستان اولین مشتری موفقش رو تعریف میکنه؛ همه دارن هویت میفروشن، نه فقط کالا.
سؤال اینه: محصول تو دربارهی مشتری چه داستانی تعریف میکنه؟ اگه جوابش روشن نیست، از همینجا شروع کن.